فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
717
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
عبارت از شش بار متفاعلن است ، - ج كَمَلَة : اسم فاعل است ، آنكه تمام و كمال باشد ، - متضاد ( النّاقِص ) است ، « بِكَامِلِه » : به تمامى ، به كلَّى . الكامِه - آنكه سرگشته و سرگردان به راه مىافتد و نداند به كجا مىرود . الكامِيلِيا - ( ن ) : گياهى است هميشه سبز از رستهء كامليّات و مركز اصلى آن آسياى استوائى و اندونزى است . اين درخت داراى برگهاى درخشان و گلهاى سُرخ و درشت است و براى زينت از آن استفاده مىشود . كانَ - - كَوْناً و كِيَاناً و كَيْنُونَةً الشيءُ : آن چيز حادث و پديد آمد ، گاهى ناقص به كار مىرود كه بر سر مبتدا و خبر در مىآيد . اولى را مرفوع و دومى را منصوب مىنمايد . مانند « كَانَ زيدٌ قائِماً » كه در اين صورت زيد اسم كان و قائما خبر آن مىباشد ، و گاهى تامّه مىآيد مانند « فَقالَ اللَّه لِيَكُنْ نُورٌ فَكانَ نُورٌ » : كه در اين صورت نورٌ فاعل كانَ مىباشد و گاهى به معناى ثابت شد مىآيد مانند « كانَ اللَّه وَلا شَىءَ مَعَه » و گاهى به معناى حاضر شد مىآيد مانند * ( « وَإِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ » ) * : و نيز به معناى وَقَعَ مىآيد مانند « ما شاءَ اللَّه كانَ » و نيز به معناى شايسته است مىآيد مانند « ما كانَ لَكُمْ ان تَنْبُتوا شَجَرَها » . و نيز به معناى آينده است مانند * ( « يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّه مُسْتَطِيراً » ) * : و نيز به معناى ماضى گذشته آيد مانند « وَكانَ فى المَدِينَةِ تسْعَة رهطٍ » : و به معناى حال نيز مىآيد مانند * ( « كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ » ) * : و گاهى به معناى دائِم و استمرار است مانند « كانَ اللَّه غَفُوراً رحيما » ؛ « صار إلى كانَ » : بدرود زندگى گفت كه مثناى آن : « صارا الى كانا » و جمع آن « صارُوا الى كانُوا » مىباشد ؛ « كُنتُ الكُوفَةَ » : در كوفه بودم ؛ « مَنَازِلُ اقْفَرَتْ كَأَنَّ لَمْ يَكُنْها احَدٌ » : در آنجا كسى نبود ؛ « كُنَّاهُم » : مُرادف « كُنَّالَهُم » است ؛ « دَخَلَ الأَمْر فى خَبَر كان » : يعنى گذشت ؛ « على اتَمِّ ما يَكُون » : با بهترين وجه ؛ « لَمْ يَكُنْ مِنْه الَّا أنْ » : خود را بناچار ديد كه . . . الكانِس - ج كُنَّس و كَنُوس و كَوانِس : فا ، آهو كه داخل لانهء خود شود . الكانِسَة - مؤنّث ( الكانِس ) است ؛ « كَانِسَةُ الأَلْغام » : مُرادف « كَاسِحَةُ الأَلْغَام » است . الكانِع - فا ، مردى كه خود را جمع و ريز و حقير نماياند ؛ « انْفٌ كانِعٌ » : بينى كه به چهرهء شخص چسبيده باشد . الكانُون - ج كَوَانِين [ كنّ ] : مَنْقَل ، آتشدان ؛ « كانون الأَوَّل وَالثّانِي » : دو ماه بين اكتبر و نوامبر است ( دسامبر و ژانويه ) . الكانُونَة - ج كوانِين : آتشدان . الكانِي - ج كُنَاة و كانُون [ كنى ] : فا ، آنكه چيزى بگويد ولى مقصود ديگرى داشته باشد . الكاهِب - آنچه كه به رنگ تيره بوده و يا بر آن گرد و غبار سياه نشسته باشد . كاهَلَ - مكَاهَلَةً [ كهل ] الرجُلُ : آن مرد به ميانسالگى رسيد ، ازدواج كرد . الكاهِل - ج كَوَاهِل ( ع ا ) : دوش و شانهء انسان ؛ « خَفَّفَ العِبْءَ عَنْ كَاهِلِه » : بار مسئوليت را كم كرد ؛ « كاهِلُ القَوْمِ » : بزرگ و معتمد قوم . كاهَنَ - مُكَاهَنَةً [ كهن ] : او را يارى و مُسامحه نمود ، از او پشتيبانى كرد . الكاهِن - ج كَهَنَة و كُهَّان : فا ، آنكه مُدّعى دانستن اسرار و غيب باشد ، آنكه در برآوردن نياز ديگرى كوشش كند ، و در نزد مسيحيان كسى است كه به درجهء كهنوت رسيده باشد . اين واژه از كُهَن عبرى يا كُهناى سريانى گرفته شده است و در نزد يهود و بُت پرستان كسى است كه قربانى تقديم مىكند . كايَدَ - مُكَايَدَةً [ كيد ] ه : او را فريب داد . كايَسَ - مُكَايَسَةً [ كيس ] ه : در زيركى بر او چيره شد ، - ه فِى الْبَيْع : در فروش و معامله بر او غلبه يافت . الكايِش - [ كوش ] : آنكه نسبت به دنيا و خوشيهاى آن گرايش سخت داشته باشد . كايَلَ - مُكَايَلَةً [ كيل ] ه : مانند او گفت و يا بسان او عمل كرد ، به او دشنام زياد داد ؛ « كَايَلْنَاهُم صَاعاً بِصَاعٍ » : آنچه كه گرفته بوديم برابر آن را به آنها پاداش داديم . كَئِبَ - - كَأْباً و كَأْبةً و كَآبَةً [ كأب ] : در غم و اندوه فرو رفت . الكَئِب - [ كأب ] : اندوهناك و غمگين . الكَأْباء - [ كأب ] : اندوه بسيار ؛ « امْرَأَةٌ كَأْباءُ » : زن غمگين و اندوهناك . الكَأْس - ج كُؤُوس و أَكْؤُس و كَأْسَات و كِئَاس [ كأس ] : جام كه با آن مىنوشند ، اين كلمه مؤنّث است . مي ، كاسهء گُل كه معمولا در زير يا پشت گل قرار دارد و سبز رنگ است . الكَأْسِيَّات - [ كأس ] : « كَأْسِيَّاتُ النوْرِ » : گونه اى گياه از رستهء ( الفَلْقَتَيْن ) است كه داراى عطر خوش بوى مىباشد . الكَأْسِيَّة - [ كأس ] : الفِصْلَة ، « كَأْسِيَّةُ النوْرِ » ( ن ) : گونه اى گياه است از رستهء ( كأسِيَّاتُ النَّوْرِ ) كه بوى خوشى دارد و مركز اصلى آن آمريكاى شمالى است و براى زينت كشت مىشود . كَأَنَّ - از حروف مشبهة بالفعل است كه بر سر مبتدا و خبر مىآيد ، اوّلى را منصوب و دوّمى را مرفوع مىنمايد ، اين حرف گاهى به معناى تشبيه مىآيد مانند « كَأَنَّ زَيْداً اسَدٌ » : زيد بسان شير است و گاهى به معناى شك و گمان مىآيد ، مانند « كَأَنَّ زَيداً قائِمٌ » : مثل اينكه زيد ايستاده است و گاهى به معناى نزديك شدن مىآيد مانند « كَأَنَّه بِالشِّتاء مُقبِلٌ » : مثل اينكه زمستان در پيش است ؛ « كَأَنِّى بِكَ تَنْحَطُّ » : مثل اينكه به عقب مىروى . كَأَيّ - اسمى است مركب از كاف تشبيه و أيّ و اغلب معناى تكثير را مىرساند مانند كم خبرى مثل « كَأَيّ مِنَ رَجُلٍ او كَأَيٍّ رَجُلًا رَأَيتَ » : چه بسيار مردان كه ديدى . الكَئِيب - [ كأب ] : آنكه غمگين و